تبلیغات
میثاق - پایانی بر فروغ جاویدان
 
میثاق
دفتر راویان جوان و ارتباط و تبادل اطلاعات با راویان جوان
درباره وبلاگ


گفتند از عشق بنویس ، نوشتم
گفتند از محبت بنویس ، نوشتم
گفتند از صفا بنویس ، نوشتم
گفتند از صمیمیت بنویس ، نوشتم
گفتند از مردانگی بنویس......
قلم ازدستم افتاد و التماس کرد و گفت :
می دانی جوهره اش چیه ؟!
گفتم نه
گفت : دو دنیا عشق ، صفا و محبت و صمیمیت
دیدم نمیشه تنها نوشت ، گفتم بیاییم هم نوا بشویم
که این کوچه ها ، دیوار ندارد
ما راویان جوانیم که برای تبادل اطلاعات آماده ایم

مدیر وبلاگ : راویان جوان
مطالب اخیر
چهارشنبه 20 مرداد 1389 :: نویسنده : خالقی
پایانی بر فروغ جاویدان
مروری بر عملیات مرصاد


مسعود رجوی، سركرده این گروه، در حالی كه بر خودروی ضدگلوله سوار بود، كاروان مجاهدین خلق را كه پانزده هزار زن و مرد بودند، همراهی می‌كرد. فرماندهان منافقین، خیال می‌كردند كه وضعیت نظامی ایران از هم پاشیده و بسیار آسیب‌پذیر است و تنها یك ضربه و شوك، نظام جمهوری اسلامی را فرو خواهد ریخت. آنها طرح عملیات خود را در یك جلسه 24 ساعته آماده كرده بودند و در تاریخ 31 تیرماه 1367، نیروهای خود را توجیه كرده و نام عملیات را هم گذاشته بودند: «فروغ جاویدان».
رجوی در جلسه توجیه نیروها، وضعیت داخلی ایران را شكننده توصیف می‌كند و می‌گوید: این كالك عملیاتی است. شما به آسانی به تهران خواهید رسید و با سرنگونی رژیم، همة ایران در اختیار شما خواهد بود. و در پاسخ به یك سؤال دیگر، متكبرانه می‌گوید: «پاسخ به سؤالات بعدی در میدان آزادی تهران ...!»
صبح روز پنجم مرداد، عملیات «مرصاد» آغاز شد؛ رمزش را هم گذاشته بودند: «یا علی ‌بن ابی‌طالب». منافقین، كه سرخوش از این بودند كه در طول مسیر، با هیچ مقاومت خاصی روبه‌رو نشده‌اند، ناگهان خود را در جهنمی از آتش دیدند كه از زمین و هوا بر سر آنها ریخته می‌شد.
پایانی بر فروغ جاویدان
مروری بر عملیات مرصاد
ساعت 14:30سوم مردادماه 1367 بود. تعدادی از اعضای سازمان مجاهدین خلق كه با پیروزی انقلاب اسلامی به عراق متواری شده بودند، با استفاده از حمایت‌های گستردة صدام، در حال انجام اقداماتی بر ضد نظام جمهوری اسلامی بودند، از توجه ایران به مناطق جنوبی و غفلت از غرب كشور، استفاده كردند و با پشتیبانی ارتش عراق، و با استفاده از آخرین سلاح‌های سبك و سنگین كه آمریكا و صدام در اختیارشان قرار داده بود، به سمت باختران(كرمانشاه فعلی) حركت كردند. آنان خیلی زود، با عبور از تنگة پاتاق، وارد خاك ایران شدند و شهرهای سرپل‌ذهاب و كرند غرب را تصرف كردند. در شب اول در شهر اسلام‌آباد توقف كردند مردم این شهر، حتی مجروحان حاضر در بیمارستان، را به رگبار گلوله بستند. جالب آنكه آنها حتی به بستگانشان هم رحم نكردند.
مسعود رجوی، سركرده این گروه، در حالی كه بر خودروی ضدگلوله سوار بود، كاروان مجاهدین خلق را كه پانزده هزار زن و مرد بودند، همراهی می‌كرد. فرماندهان منافقین، خیال می‌كردند كه وضعیت نظامی ایران از هم پاشیده و بسیار آسیب‌پذیر است و تنها یك ضربه و شوك، نظام جمهوری اسلامی را فرو خواهد ریخت. آنها طرح عملیات خود را در یك جلسه 24 ساعته آماده كرده بودند و در تاریخ 31 تیرماه 1367، نیروهای خود را توجیه كرده و نام عملیات را هم گذاشته بودند: «فروغ جاویدان».
رجوی در جلسه توجیه نیروها، وضعیت داخلی ایران را شكننده توصیف می‌كند و می‌گوید: این كالك عملیاتی است. شما به آسانی به تهران خواهید رسید و با سرنگونی رژیم، همة ایران در اختیار شما خواهد بود. و در پاسخ به یك سؤال دیگر، متكبرانه می‌گوید: «پاسخ به سؤالات بعدی در میدان آزادی تهران ...!»

در پایان روز اول بود كه مردان شورای عالی دفاع ایران كه از سقوط شهرهای غرب كشور مطلع شده بودند، صیاد شیرازی را مأمور رسیدگی به وضعیت منطقة غرب كردند. صیاد، همان شب با یك هواپیمای فالكون، خودش را به باختران رساند و هنگامی كه از اوضاع منطقه آگاه شد، دریافت كه برخلاف گمانشان، با ارتش عراق طرف نیستند؛ بلكه در برابر نیروهای مجاهدین خلق، قرار گرفته‌اند. وی سپس طرحی ریخت كه بر پایة آن، باید به متجاوزان اجازه می‌دادند تا تنگة «چهارزبر» در 34 كیلومتری باختران پیشروی كنند. آنگاه در آنجا، خلبانان هوانیروز از عقب و جلو، راه را بر كاروان می‌بستند و نیروهای مردمی و بسیجی بسیاری كه پس از آگاهی از حمله، از سراسر كشور به باختران آمده بودند، حسابشان را می‌رسیدند. حضور گسترده نیروهای مردمی در باختران به اندازه‌ای بود كه در جاده ورودی شهر، تا كیلومترها ترافیك شده و مردم، پیاده به سمت شهر راه افتاده بودند!

صبح روز پنجم مرداد، عملیات «مرصاد» آغاز شد؛ رمزش را هم گذاشته بودند: «یا علی ‌بن ابی‌طالب». منافقین، كه سرخوش از این بودند كه در طول مسیر، با هیچ مقاومت خاصی روبه‌رو نشده‌اند، ناگهان خود را در جهنمی از آتش دیدند كه از زمین و هوا بر سر آنها ریخته می‌شد. چند ساعت بعد،‌ جادة باختران ـ اسلام‌آباد، انباشته از ادوات سوختة اهدایی دولت‌های غربی به مجاهدین خلق شد.
بعضی‌ها هم كه موفق شده بودند از این مهلكه جان سالم به در ببرند، به روستاهای اطراف پناه بردند و برخی دیگر هم با خوردن قرص سیانور، به زندگی خود پایان دادند. عملیات كه تمام شد، دو طرف جاده آكنده از كپه‌های خاكی بود كه در زیر خود، اجساد هزاران دختر و پسر را پنهان كرده بود كه دست به خون هموطنان خود آلوده كرده بودند.

ارتش عراق كه سلاح‌های گوناگونی مثل تانك‌های پیشرفته «تی ـ 72» به منافقین داده بود و علاوه بر این هنگام عملیات با حمایت هوایی و بمباران شهرهای در مسیر، حداكثر پشتیبانی را از نیروهای این گروهك كرده بود، پس از شكست سنگین در این عملیات، در 29 مرداد 1367 مجبور به پذیرش آتش‌بس شد.

مرصاد، عرصة ایثار و فداكاری خیلی از جوانان و دلاورمردان این وطن است؛ از جملة آنان، محمدرضا قلی‌وند است كه در روز پنجم مرداد ماه، در سرپل‌ذهاب به شهادت رسید.
محمدرضا، فرماندار شهرستان كنگاورِ كرمانشاه بود؛ در حالی كه حتی نزدیك‌ترین همرزمان او هم نمی‌دانستند مردی كه همراه آنها می‌جنگد و حتی برای شناسایی، به داخل خاك عراق می‌رود، یكی از مسئولان ارشد استان است!
شهید قلی‌وند را «چمران خطه غرب» نامیده‌اند. وقتی به او مسئولیت فرمانداری كنگاور پیشنهاد شد، نمی‌پذیرفت. خیلی اصرار كردند، پذیرفت، اما به شرطی كه هر وقت لازم شد جبهه برود، كسی مانعش نشود.




نوع مطلب : گوناگون میثاق، 
برچسب ها : عملیات مرصاد،


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :