|
میثاق دفتر راویان جوان و ارتباط و تبادل اطلاعات با راویان جوان درباره وبلاگ ![]() گفتند از عشق بنویس ، نوشتم گفتند از محبت بنویس ، نوشتم گفتند از صفا بنویس ، نوشتم گفتند از صمیمیت بنویس ، نوشتم گفتند از مردانگی بنویس...... قلم ازدستم افتاد و التماس کرد و گفت : می دانی جوهره اش چیه ؟! گفتم نه گفت : دو دنیا عشق ، صفا و محبت و صمیمیت دیدم نمیشه تنها نوشت ، گفتم بیاییم هم نوا بشویم که این کوچه ها ، دیوار ندارد ما راویان جوانیم که برای تبادل اطلاعات آماده ایم مدیر وبلاگ : راویان جوان مطالب اخیر
آرشیو وبلاگ یکشنبه 30 خرداد 1389 :: نویسنده : خالقی
سی و یکم شهریورماه مصادف با سالروز شهادت بزرگمردی است که علاقه همه ما به او بیشمار است. به همین مناسبت متن زیر که ساعتی قبل از شهادت، توسط این شهید بزرگوار نگاشته شده است، را تقدیم میکنم:
ای جهان، با تو وداع میکنم با همه زیباییها و جمال و جبروتت، با همهی کوهها و آسمانها، دریاها و صحراها، با همه وجود وداع میکنم، با قلبی سوزان و غمآلود به سوی خدای خود میروم و از همه چیز چشم میپوشم. ای پاهای من، میدانم شما چابکید، میدانم که در همه مسابقهها گوی سبقت از رقیبان ربودهاید، میدانم فداکارید، میدانم به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت صاعقهوار به حرکت درمیآیید، اما من آرزویی بزرگتر دارم، میخواهم شماها به بلندی طبع بلندم به حرکت درآیید. به قدرت اراده آهنینم محکم باشید. به سرعت تصمیمات و طرحهایم سریع باشید. این پیکر کوچک ولی سنگین از آرزوها و نقشهها و امیدها و مسوولیتها را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانید. در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید. شما سالهای دراز به من خدمت کردهاید. از شما آرزو میکنم که این آخرین لحظات را به بهترین وجه ادا کنید. ای پاهای من سریع و توانا باشید، ای دستهای من قوی و دقیق باشید، ای چشمان من تیزبین و هوشیار باشید، ای قلب من این لحظات آخرین را تحمل کن، ای نفس مرا ضعیف و ذلیل نگذار تا چند لحظه دیگر با اراده و قدرت و توانا باش، به شما قول میدهم که پس از چند لحظه شما در استراحتی عمیق و ابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید و تلافی این عمر خستهکننده و این لحظات سنگین و سخت را دریافت کنید. من چند لحظه بعد به شما آرامش میدهم، آرامش ابدی. دیگر شما را زحمت نخواهم داد، شما را استثمار نخواهم کرد، دیگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد، دیگر به شما بیخوابی نخواهم داد و از درد و شکنجه ضجه نخواهید زد. برای همیشه در بستر خاک نرم و آسوده خواهید بود اما این لحظات حساس، لحظات وداع با زندگی، لحظات لقاء پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ، باید زیبا باشد. نوع مطلب : گوناگون میثاق، برچسب ها : متن عارفانه، چمران، دست نوشته، شنبه 29 خرداد 1389 :: نویسنده : زینب شهدا
اولین عید بعد از ازدواج مان بود.لبنانی ها رسم دارند دور هم جمع شوند.آن شب مصطفی به خانه پدرم نیامد ودر موسسه پیش بچه ها بی سرپرست ویتیم ماند.وقتی علت نیامدنش را پرسیدم، گفت:"الان عید است خیلی از بچه ها رفته اند .بعد برگشت برای بچه ها تعریف می کنند که چنین وچنان شد.من باید در موسسه بمانم،با اینها ناهار بخورم،سرگرمشان کنم،تا وقتی آنها تعریف کردند،اینها هم چیزی برای گفتن داشته باشند" گفتم:"خب چرا غذایی که مادرم فرستاد را نخوردید؟چرا نان وپنیر خوردید؟" گفت:"آن غذا،غذای مدرسه نبود." گفتم:"شما دیر آمده اید،بچه ها نمی دیدند شما چی خورده اید." اشک هایش جاری شد وگفت:"خدا که می بیند." غاده جابر همسر لبنانی شهید چمران
نوع مطلب : خاطرات میثاق، برچسب ها : چمران، موضوعات پیوندها
آمار وبلاگ
|
||